X
تبلیغات
رایتل

شنبه 28 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 12:44 ق.ظ
واژه ها سنگینند
واژه ها سنگینند
و تو دل رحم تر از هر قاصدکی ،
که مرا می خوانی

چه توانی ؟ چه توانی دیگر
آخرین زمزه ها سنگ شد بر سر من
چه توانی ؟ چه توانی دیگر ؟
که کنون خسته ای بیش نی ام

آسمان را دزیدند و زمین را
کوه را ، دشت را دزیدند
و کنون من، در پی خالی انگشتان زمین می جویم

وازه ها سنگینند
واژه ها سنگینند
و تو مهربانتر از هر شاپرکی ،
که مرا می فهمی

چه توانی ؟ چه توانی دیگر ؟
که کنون آسمان دلگیر است
و زمین در پی اندیشه ناپاک زمان می میرد
چه توانی ؟ چه توانی دیگر ؟
نظرات (3)
شنبه 28 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 05:25 ب.ظ
مرا دریاب
که دل دریایی من
بی تو
مرداب است...
همین...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 29 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 01:55 ق.ظ
چه قشنه!!! این عخس بالا هم!! این آقا پایینیه هم قشن گفته
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
آقا پایینیه منظورت منم؟؟؟ بهتر بود می گفتی خانوم پایینیه فکر نکنم آقا باشم :)
دوشنبه 30 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 05:47 ب.ظ
چقدر زیباوجذاب می نویسی اشکهای چشمانم را جاری کردی
دوستت دارم...
راستی چرا هاله به وبلاگ من سری نمی زند.
دوستت دارم....محسن حسینی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
آقای حسینی عزیز لطف کنید آدرس سایت خودتون رو تصحیح کنید که من هم بتونم به شما سر بزنم.
در ضمن اینکه هاله خانوم به شما سر نمی زند رو از خودشون باید بپرسید نه از من !
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد