X
تبلیغات
رایتل

جمعه 7 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 01:10 ق.ظ
اون دوتا  مست چشات داره خوابم می کنه
ذره ذره اون نگات داره آبم می کنه......

--قرار بود بخندی شاد باشی و جشن بگیری .
->تنهایی؟
-- جشن یک نفره مگه چه اشکالی داره؟
-> آخه هیچکس نیست که با من شریک بشه
--خوب نباشه اینجوری که بهتره راحتتری
->اووم
-- خوب پس قبول کردی دیگه؟
-> ببین
-- دیگه آخه و شاید و اما نداره
-> ااااااااااااااااااااااااه بسه چقدر حرف میزنی ولم کن برو ... دست از سرم بردار تو هم نمی فهمی مثل همه مثل بقیه می خواهی بخندم ؟ نمی تونم


لبخند را از یاد برده ام و تو را
مرا از یاد ببر و غم را
نظرات (4)
جمعه 7 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 01:43 ق.ظ
هیچکس که هست!
آخ جون اول شدم.آرزو به دل بودم اول شم این جا!
امتیاز: 0 0
جمعه 7 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 02:58 ب.ظ
من هم هستم، در ضمن متنت خیلی شبیه مال منه ها!!! حواست به کپی رایت و این حرفها باشه (شوخی)!!!
امتیاز: 0 0
جمعه 7 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 06:38 ب.ظ
سلام . اولا باید منو ببخشی چون من بیش از حد از ترکیب بلاگت خوشم اومد و اگه بیای و بینی شاید فحشم بدی.!!!
در ضمن فراموش کردنی نیست. به اونم بگو . توی تک تک سلولهای تنت ثبت شده پس یه راه دیگه غیر از این پیدا کنه. ( زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت)
آره همه غمها که تلخ نیست...................شاد باشی و ایرانی و عاشق.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 9 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 12:05 ب.ظ
پس چرا آپدیت نمی کنی معلم کوچولو؟ دلم برای خودت و متنهای قشنگت تنگ شده...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد