X
تبلیغات
رایتل

چهارشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 11:46 ق.ظ

مرا به سلاخی رها می کنی

می خندی و می روی

و من خموده و زخمی می مانم و درد می کشم

لاکن خوب می دانم آنسوی آسمانها نوری است

 و آنسوی پنجره آفتاب

 

نماز رود را تا کجا دنبال باید کرد؟

زجه باد را تا کجا باید شنید

ابر را تا کجا باید برد تا تو نیرنگ را رها کنی؟

 

میهمان آب نیلی است و میهمان آفتاب سرخ

مهمان نیرنگ که شوی تنها سیاهی است و تاریکی

آینه چشمان من است

نگاه کن جز سیاهی چه می بینی؟

چهره ات سیاه سیاه.....

مهمان که شدی؟؟؟؟؟

نظرات (14)
چهارشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 11:55 ق.ظ
خامش منشین خدا را. پیش از آن که در اشک غرقه شوم از عشق چیزی بگوی/سلام/تبریک میگم قلم زیبایی دارید/یا علی
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 12:05 ب.ظ
عععععععععععععععععععععععععععععععععععع
خوب بود فریاد کردم.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 12:37 ب.ظ
نمیشه اینبارو یواش بگم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 04:35 ب.ظ
نشد یه بار رک حرف بزنی ما هم بفهمیم چی میگی
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 11:27 ب.ظ
گوگولی! باز که اینجوری نوشتی! کی می خوای درست شی پس؟
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 01:35 ق.ظ
:(
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 02:33 ب.ظ
در افول تلخ ما
هستند انانی که
خوش مینگارند
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 11:09 ب.ظ
sup
امتیاز: 0 0
جمعه 24 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 11:57 ق.ظ
پیش از چشمهای تو،
پشت رنگ پریدگی دیوارها و تقویمها،
چهره مفهومی نداشت،
رنگ بی معنی بود...

آینه را، چشمهای تو تعریف کرد.

ممنون از متن قشنگت.
امتیاز: 0 0
شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 04:04 ب.ظ
happy valentin's day
امتیاز: 0 0
یکشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 02:13 ق.ظ
Happy Valentine's Day
امتیاز: 0 0
یکشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 03:02 ق.ظ
همیشه دیرچشم انتظار به نظر میرسد
امتیاز: 0 0
یکشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 06:50 ق.ظ
در کویری سوت و کور ... در میان مردمی با این مصیبت ها صبور.... صحبت از مرگ محبت ... مرگ عشق... صحبت از مرگ انسانیت است........... تبریک میگم !!! بسیار زیبا بود
امتیاز: 0 0
یکشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 11:43 ق.ظ
میهمان تنهائی در ویرانه‌ای موسوم به فراموشی... باور دارم که آفتاب هست... اما نه برای من... و می‌دانم که آب نیلی‌است... اما نه در پیالهء من... تنها جامی که از دستانت بگیرم، مرا با آبی آب و روشنی خورشید پیوند خواهد داد...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد