X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1383 ساعت 12:46 ق.ظ
من درد می کشم
دردی که در تنم نمی گنجد
روزنی می جوید برون آید ز کالبدم...
من درد می کشم
شاید اینگونه است تقدیرم
آری اینگونه است

در تصنیف شبهای دراز تنهایی
تنهایم را با دردهایم قسمت می کنم
خوب می فهمند خوب ....
نظرات (3)
دوشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1383 ساعت 01:10 ق.ظ
نگاهی ساده به دیواری سفید.....
چشمانی ابری..به رنگ شبهای بدون ستاره..
دستانی پر از محبت...به رنگ گل سرخ های باغ همسایهه..
همیشه شاد باشی..
امتیاز: 0 0
دوشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1383 ساعت 01:50 ق.ظ
یادم باشد تنها هستم.
ماه بالا ی سر تنهایی هاست.

اونقدر دور افتاده شدم که احساسم را هم فراموش کردم.کاش احساس هنوز زنده بود و تنهایی هام رو حس میکرد.

پذیرای پیامهایت .
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1383 ساعت 01:23 ب.ظ
سلام...نوشته قبلیت حرف دل خیلیهاست...خودم بارها و بارها این سوالها رو از خودم پرسیدم...ولی باید با این احساسها کنار اومد...به منم سر بزن خوشحال میشم باهات تبادل لینک کنم
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد