X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 10:10 ب.ظ
عشق را که تنیدم
پیله ام را باران برد
خانه کوچک ابریشمیم را باران شست
عشق را که تنیدم چشمهایت را بستی

چه کسی می داند دل من غمگین است ؟
چه کسی می داند درد من سنگین است ؟
چه کسی می داند چشمهایم بارانی است؟
چه کسی می داند دستهایم قربانی است ؟

عشق را که تنیدم آسمان ابری بود
دل همچون سنگت سالها زخمی بود
نظرات (5)
دوشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 10:14 ب.ظ
ای دل چی بگم که هرچی میکشم
از دست تو و کارات می کشم
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 10:03 ق.ظ
زندگی با تمام لحظه هایش ،لحظه های شادی و غم ، امید و ترس ، فقط فرصتی برای آموختن عشق است ، آموختن عشق آنگونه که میتواند باشد ، همانگونه که بوده و همانگونه که هست . . .

سلام ثمین جان . چرا نیستی ؟ دلمون واسه نوشته هات تنگ شده بود . اگر وقت کردی به این بلاگ یه سر بزن www.newdashakol.blogsky.com .

تنهای عاشق
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 22 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 01:05 ق.ظ
...در این نیمه شب
دیدار با این نوشته
مرا حالی غریب می دهد
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 22 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 12:22 ب.ظ
عالی بود
موفق باشی
امتیاز: 0 0
جمعه 23 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 01:25 ب.ظ
ثمین جان، من اومدم باز!
شرمنده گرفتار درسا بودم.
چقدر از آهنگ این شعرت لذت بردم...«عشق را که تنیدم...»
محشر بود.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد